|
شاد باشد برایت تمام لحظاتی که زار می زند دل من حتی...
|
کوچه تا انتهای زمین خلوت است
از پشت پرده به کوچه نگاه می کنم
هنوز یک نفر آنجاست،
هنوز یک نفر آنجا،
دارد از جنس صبح و سکوت ِ ستاره نگاهم می کند!..
پس چرا این همه دیـــر....؟!
"صالحی"
پ.ن.بی ربط: هوا ابر شد.. باران گرفت..
آسمـ ـان آسمـ ـان است هنوز و عـ ـشـ ـق شریف خواهد بود تا ابد...
شاید باید نقابی به خود بزنیم!
ما تهی شده ایم.... ؟!
پ.ن: زوور ِ بیخودی نزن شاعر!
آسـ مان
تنها وقتی میبارد که خودش بخواهد..
دوسـ ـت دارم َش!
مثل دانـــه ای که نور را
مثل مزرعه ای که باد را
مثل زورقی که موج را
یا پرنده ای که اوج را..
دوسـ ـت دارمش!
"فــروغ"
پ.ن: پی نوشت ِسوم ِ پستِ قبل همچنان جدیست..
پ.ن:بیانصاف، زندگی
هی همين معنی ارزانِ از ما گرفتهی مجبور
تو که ما را کُشتی!
حالا که چمدانم را اين همه سنگين و بیکليد بستهام
تازه میپرسی کجا، چرا، از چه سبب ...!؟
يعنی تو داستانِ دلبستگیهای مرا
به همين چيزهای معمولی ندانستهای، نمیدانی؟
لااقل يک بفرمایِ ساده، يک سکوت!
انگار زود است هنوز هوای سَفَر
کوکِ بُريدهی باد و عطسهی بیهنگام حباب هم
همين را میگويند
دلم به جا نيست
پايم به راه نمیآيد
هنوز چيزهای بسياری هست
که دوستشان میدارم...
و باز زانو زده در برابر تو ...
ب.ن: هنوز وقتی بارون ، تو کوچه می باره ...دلم غصه داره، دلم بی قراره... نه شب عاشقانه ست، نه رویا قشنگه... دلم بی تو خونه، دلم بی تو تنگــــــه...
ب.ن: تنـ ـها تر از آنی هستم که فکر می کردم... باید دوباره فکر کنم..
ب.ن:شاید در ِاین خانه بسته شود ..
ب.ن:رفته بودم سر حوض/ تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب/ آب در حوض نبود... ماهیـ ـان می گفتند، هیچ تقصیر درختان نیست! به در َک راه نبردیم به اکسیژن آب / برق از پولک ما رفت که رفت.. ولی آن نور درشت/ عکس آن میخک قرمز در آب، که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد ؛چشم ما بود، روزنی بود به اقرار بهشت... تو اگر در تپش باغ خـ ـدا را دیدی، همتی کن، و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.....