|
شاد باشد برایت تمام لحظاتی که زار می زند دل من حتی...
|
I'm callin' u
من تو رو صدا می کنم
When all my goals,my very soul
وقتی همه ی اهدافم، عینا" روح من است
Ain't fallin' through
واردش نمی شم
I'm in need of u
من بهت احتیاج دارم
The trust in my faith
اعتماد اعتقاد من است
My tears and my ways is drowing so
اشکهایم و ... در حال غرق شدن هستن
I cannot always show it
نمی تونم همیشه نشونش بدم
But don't doubt my love
اما به عشقم شک نکن
I'm callin' u
من تو رو صدا می کنم
With all my time and all my fights
با تمام زمان و درگیریهام
In search for the truth
در جستجوی حقیقت
Tryin' to reach u
تلاش برای دستیابی به تو
See the worth of my sweat
بهای تلاشم رو ببین
My house and my bed
خانه و تختم
Am lost in sleep
در خواب گم شده ام
I will not be false in who I am
من در این که کی هستی اشتباه نمی کنم
As long as I breathe
تا زمانی که نفس می کشم
Oh, no, no
I don't fear nobody &
من به هیچ کس نیاز ندارم
I don't call nobody but u
من از هیچ کس نمی ترسم
My one & only
یکی یونه ی من
I don't need nobody
من به هیچ کس نیاز ندارم
I don't call nobody but u
هیچکس جز تو را صدا نمی کنم
U all I need in my life
تو همه ی چیزی هستی که من در زندگی نیاز دارم
I'm callin' u
من تو را صدا می کنم
When all my joy
زمانی که تمام لذتم
And all my love is feelin' good
و تمام عشقم احساس خوبی بهم میده
Cuz it's due to u
چون این به خاطر تو هستش
See the time of my nights
وقت زندگی من رو ببین
My days and my nights
روزها و شبهام را
Oh, it's alright
آره، همه چی خوبه
Cuz at the end of the day
چون در پایان روز
I still got enough for me and my
هنوز برای خود خودم به اندازه کافی [وقت] دارم
I'm callin' u
من تو رو صدا می کنم
When all my keys
وقتی همه ی کلیدهام
And all my bizz
و همه ی کارهام
Runs all so smooth
آروم پیش میره
I'm thankin' u
ازت ممنونم
See the halves in my life
نیمه های زندگی من رو ببین
My patiens, my wife
آروم جانم، همسرم
With all that I know
با همه چیزی که می دونم
Oh, take no more than I deserve
بیشتر از اونی که لیاقت دارم بهم نده
Still need to learn more
هنوز باید بیشتر یاد بگیرم
Oh, no, no
I don't need nobody
من به هیچ کس نیاز ندارم
I don't fear nobody &
من از هیچکس نمی ترسم
I don't call nobody but u
هیچکس غیر از تو را صدا نمی کنم
My one & only
یکی یدونه ی من
I don't need nobody
من به هیچکس نیاز ندارم
I don't fear nobody &
من از هیچکس نمی ترسم
I don't call nobody but u
هیچکس غیر از تو را صدا نمی کنم
U all I need in my life
تو همه ی اون چیزی هستی که در زندگی به اون نیاز دارم
Our relationship, so complex
زندگی ما ،خیلی پیچیده اس
Found u while I was headed straight for hell in quest
زمانی پیدات کردم که داشتم مستقیم می رفتم سمت جهنم نیاز
You have no one to compare to
تو کسی رو نداری که باهاش مقایسه شی[تو بی رقیبی]
Ceuse when I lie to myself nothing hidden from u'
چون حتی وقتی به خودم دروغ می گم چیزی از تو پنهان نمی مونه
I guess I'm thankful
حدس می زنم سپاسگذار بوده ام
Word on the street is u changed me
به زبون خودمون تو نمو عوض کردی
It shows in my behaviour
این تو رفتار من معلومه
Past present future
گذشته حال آینده
Lay it all out
تصور کن
Found my call in your house
زندگی من رو تو خونت روبراه کردی
And let the whole world know what this love is about
و گذاشتی تمام دنیا بدونن این عشق واسه چیه
Yo te quiero, te extrano, te olvido
عاشقتم، دلم برات تنگ شده، فراموشت کردم
Aunque nunca me has faltado, siempre estas conmigo
با اینکه تو هیچوقت نزاشتی من مایوس بشم و همیشه در کنارم بودی
Por las veces que he fallado y las heridas tan profundas
برای همیشه من شکست خوردم و عمیقا" تو رو آزار دادم
Mejor tarde que nunca para pedirte mil disculpas
بعدا" بهتر از هرگز است که بهت 1000 تا عذز خواهی بدم
Estoy gritando callado yo te llamo, te escucho, lo intento
به آرامی فریاد می زنم، صدایت می کنم،بهت گوش میدم،سعی می کنم
De ti yo me alimento
تو به من قدرت میدی
Cuando el aire que respire es violento y turbulento
وقتی هوایی که تنفس می کنم سنگین و شدید میشه
Yo te olvido, te llamo, te siento
من تو رو فراموش می کنم،تو رو صدا می زنم، تو رو احساس می کنم
Oh, no, no
I don't need nobody
من به هیچکس نیاز ندارم
I don't fear nobody &
من از هیچکس نمی ترسم
I don't call nobody but u
هیچکس غیر از تو را صدا نمی زنم
My one & only
یکی یدونه ی من
I don't need nobody
من به هیچکس نیاز ندارم
I don't fear nobody &
من از هیچکس نمی ترسم
I don't call nobody but u…
من هیچکس جز تو را صدا نمی زنم...
پشت به غروب ایستادهام تا به سایه بلندم در نور قرمز سوخته، خیره شوم.
سردم است. آسمانخراشها سر به فلک گذاشتهاند و من در این کوچه تنگ قدیمی پی چیزی میگردم.
همه دیشبهایم را گریه کردهام.
نه، اینجا هم نبود. برگردم به همان خیابان شلوغ.
از کنارم میگذرند و تنه میزنند - بیتوجه-
بلند بلند حرف میزنند و میخندند. شاید درباره من حرف میزنند. نه. شاید آنها هم پی چیزی میگردند. صداها در گوشم زنگ میزند. چیزی نمیفهمم.
غروبتر شدهاست. گوییا خورشید خون نوشیدهاست.
«آقا، آقا، میشود پایتان را بلند کنید؟ نه ببخشید اینجا نیست»
«خانوم این کیف شماست؟ میشود یک لحظه زیرش را ببینم؟»
«جناب رفتگر زحمتکش یک لحظه این سطل را خالی نکن بگذار نگاهی به آن بیندازم. بگذار میان زبالهها را خوب بگردم. راستی از عصر تا حالا که جارو میکنی، بین برگها، پای درختان، توی جوب چیزی ندیدهای؟»
نه، نه، نه. خسته شدم. اینجا هم نیست. خدای من.
شب شدهاست و به دیواری تکیه دادهام و آدمهای جورواجور با لباسهای رنگی، موبایل، کیفهای شیک، روسریهایی – هر از گاه – بر سر ، مثل مور و ملخ عبور میکنند و بوی ادکلنشان تا همان ارتفاع آسمانخراشها رفتهاست. رستورانها و ساندویچیها سرشان شلوغ است و هزاران چراغ در خیابانهای ظلماتگرفته روشن است. ماشینهای آخرین مدل در ترافیک به انتظار ایستادهاند.
دستهایم را در جیب میگذارم، سرم را پایین میاندازم و پایم را که به دیوار تکیه دادهام پایین میآورم و تکه سنگ کوچکی را با نوک کفش، هل میدهم.
نشد.
امروز هم « دلم » را پیدا نکردم.

باغبان از پی من تند دوید ٬سیب را دست تو دید ٬
غضب آلوده به من کرد نگاه! سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک..
و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام ارام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم :
که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت...
**********
من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی!
پدرم از پی تو تند دوید ٬ و نمی دانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است..
من به تو خندیدم تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را ٬خالصانه بدهم!
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک..
دل من گفت برو!چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام٬ حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم:
که چه می شد اگر خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟!.....
ملال پنجره را آسمان به باران شست
چهار چشم غبارینش٬از غباران شست
از این دو پنجره اما٬از این دو دیده ی من٬
مگر ملال تو را می شود به باران شست؟
امان نداد زمان تا منت نشان بدهم
که دست می شود از جان٬به جای یاران شست
گذشتی از من و هرگز گمان نمی بردم
که دست می شود این سان٬ز دوستاران شست
تو آن مقدس بی مرگی٬آن همیشه٬که تن
درون چشمه ی جادوی ماندگاران شست
تو آن کلام که از دفتر همیشه ی من
تو را نخوهد٬باران روزگاران شست...