تبليغاتX
جایی پشت لبخندها...

شاد باشد برایت تمام لحظاتی که زار می زند دل من حتی...

I'm callin' u

 

من تو رو صدا می کنم

 

When all my goals,my very soul

 

وقتی همه ی اهدافم، عینا" روح من است

 

Ain't fallin' through

 

واردش نمی شم

 

I'm in need of u

 

من بهت احتیاج دارم

 

The trust in my faith

 

اعتماد اعتقاد من است

 

My tears and my ways is drowing so

 

اشکهایم و ... در حال غرق شدن هستن

 

I cannot always show it

 

نمی تونم همیشه نشونش بدم

 

But don't doubt my love

 

اما به عشقم شک نکن

 

I'm callin' u

 

من تو رو صدا می کنم

 

With all my time and all my fights

 

با تمام زمان و درگیریهام

 

In search for the truth

 

در جستجوی حقیقت

 

Tryin' to reach u

 

تلاش برای دستیابی به تو

 

See the worth of my sweat

 

بهای تلاشم رو ببین

 

My house and my bed

 

خانه و تختم

 

Am lost in sleep

 

در خواب گم شده ام

 

I will not be false in who I am

 

من در این که کی هستی اشتباه نمی کنم

 

As long as I breathe

 

تا زمانی که نفس می کشم

 

Oh, no, no

 

I don't fear nobody &

 

من به هیچ کس نیاز ندارم

 

I don't call nobody but u

 

من از هیچ کس نمی ترسم

 

My one & only

 

یکی یونه ی من

 

I don't need nobody

 

من به هیچ کس نیاز ندارم

 

I don't call  nobody but u

 

هیچکس جز تو را صدا نمی کنم

 

U all I need in my life

 

تو همه ی چیزی هستی که من در زندگی نیاز دارم

 

I'm callin' u

 

من تو را صدا می کنم

 

When all my joy

 

زمانی که تمام لذتم

 

And all my love is feelin' good

 

و تمام عشقم احساس خوبی بهم میده

 

Cuz it's due to u

 

چون این به خاطر تو هستش

 

See the time of my nights

 

وقت زندگی من رو ببین

 

My days and my nights

 

روزها و شبهام را

 

Oh, it's alright

 

آره، همه چی خوبه

 

Cuz at the end of the day

 

چون در پایان روز

 

I still got enough for me and my

 

هنوز برای خود خودم به اندازه کافی [وقت] دارم

 

I'm callin' u

 

من تو رو صدا می کنم

 

When all my keys

 

وقتی همه ی کلیدهام

 

And all my bizz

 

و همه ی کارهام

 

Runs all so smooth

 

آروم پیش میره

 

I'm thankin' u

 

ازت ممنونم

 

See the halves in my life

 

نیمه های زندگی من رو ببین

 

My patiens, my wife

 

آروم جانم، همسرم

 

With all that I know

 

با همه چیزی که می دونم

 

Oh, take no more than I deserve

 

بیشتر از اونی که لیاقت دارم بهم نده

 

Still need to learn more

 

هنوز باید بیشتر یاد بگیرم

 

Oh, no, no

I don't need nobody

 

من به هیچ کس نیاز ندارم

 

I don't fear nobody &

 

من از هیچکس نمی ترسم

 

I don't call nobody but u

 

هیچکس غیر از تو را صدا نمی کنم

 

My one & only

 

یکی یدونه ی من

 

I don't need nobody

 

من به هیچکس نیاز ندارم

 

I don't fear nobody &

 

من از هیچکس نمی ترسم

 

I don't call nobody but u

 

هیچکس غیر از تو را صدا نمی کنم

 

 

 

U all I need in my life

 

تو همه ی اون چیزی هستی که در زندگی به اون نیاز دارم

 

Our relationship, so complex

 

زندگی ما ،خیلی پیچیده اس

 

Found u while I was headed straight for hell in quest

 

زمانی پیدات کردم که داشتم مستقیم می رفتم سمت جهنم نیاز

 

You have no one to compare to

 

تو کسی رو نداری که باهاش مقایسه شی[تو بی رقیبی]

 

Ceuse when I lie to myself nothing  hidden from u'

 

چون حتی وقتی به خودم دروغ می گم چیزی از تو پنهان نمی مونه

 

I guess I'm thankful

 

حدس می زنم سپاسگذار بوده ام

 

Word on the street is u changed me

 

به زبون خودمون تو نمو عوض کردی

 

It shows in my behaviour

 

این تو رفتار من معلومه

 

Past present future

 

گذشته حال آینده

 

Lay it all out

 

تصور کن

 

Found my call in your house

 

زندگی من رو تو خونت روبراه کردی

 

And let the whole world know what this love is about

 

و گذاشتی تمام دنیا بدونن این عشق واسه چیه

 

Yo te quiero, te extrano, te olvido

 

عاشقتم، دلم برات تنگ شده، فراموشت کردم

 

Aunque nunca me has faltado, siempre estas conmigo

 

با اینکه تو هیچوقت نزاشتی من مایوس بشم و همیشه در کنارم بودی

 

Por las veces que he fallado y las heridas tan profundas

 

برای همیشه من شکست خوردم و عمیقا" تو رو آزار دادم

 

Mejor tarde que nunca para pedirte mil disculpas

 

بعدا" بهتر از هرگز است که بهت 1000 تا عذز خواهی بدم

 

Estoy gritando callado yo te llamo, te escucho, lo intento

 

به آرامی فریاد می زنم، صدایت می کنم،بهت گوش میدم،سعی می کنم

 

De ti yo me alimento

 

تو به من قدرت میدی

 

Cuando el aire que respire es violento y turbulento

 

وقتی هوایی که تنفس می کنم سنگین و شدید میشه

 

Yo te olvido, te llamo, te siento

 

من تو رو فراموش می کنم،تو رو صدا می زنم، تو رو احساس می کنم

 

Oh, no, no

I don't need nobody

 

من به هیچکس نیاز ندارم

 

I don't fear nobody &

 

من از هیچکس نمی ترسم

 

I don't call nobody but u

 

هیچکس غیر از تو را صدا نمی زنم

 

My one & only

 

یکی یدونه ی من

 

I don't need nobody

 

من به هیچکس نیاز ندارم

 

I don't fear nobody &

 

من از هیچکس نمی ترسم

 

I don't call nobody but u…

 

من هیچکس جز تو را صدا نمی زنم...

+ تاريخ سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 20:40 نويسنده آســمون |

یعنی این تویی عزیزم
که میگی دوستم نداری؟
این بود عشقی که میگفتی
اینجوری تنهام میذاری؟
یعنی این تویی که میخوای بری واسه همیشه
نه نه
این یه دروغه من که باورم نمیشه
ولی نه انگار که راسته
نگاهاتم اینو میگه
شدی مثل یه غریبه
بردی از یاد منو دیگه
دیگه از من نمیپرسی
که چرا گریونه چشمام
یعنی این تویی که میگی
به جهنم همه اشکام
عاشقیم حلالت اما
حرومت دلی که بردی
وسط این همه تکرار
منو دست کی سپردی؟
یعنی این تویی عزیزم
که میگی دوستم نداری؟
این بود عشقی که میگفتی
اینجوری تنهام میذاری؟
یعنی این تویی که میخوای بری واسه همیشه
نه نه
این یه دروغه من که باورم نمیشه...
+ تاريخ دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 17:21 نويسنده آســمون |

پشت به غروب ایستاده­ام تا به سایه بلندم در نور قرمز سوخته، خیره شوم.

سردم است. آسمانخراشها سر به فلک گذاشته­اند و من در این کوچه تنگ قدیمی پی چیزی می­گردم.

همه دیشبهایم را گریه کرده­ام.

نه، اینجا هم نبود. برگردم به همان خیابان شلوغ.

از کنارم می­گذرند و تنه می­زنند - بی­توجه-

بلند بلند حرف می­زنند و می­خندند. شاید درباره من حرف می­زنند. نه. شاید آنها هم پی چیزی می­گردند. صداها در گوشم زنگ می­زند. چیزی نمی­فهمم.

غروب­تر شده­است. گوییا خورشید خون نوشیده­است.

 

«آقا، آقا، می­شود پایتان را بلند کنید؟   نه ببخشید اینجا نیست»

«خانوم این کیف شماست؟ می­شود یک لحظه زیرش را ببینم؟»

«جناب رفتگر زحمتکش یک لحظه این سطل را خالی نکن بگذار نگاهی به آن بیندازم. بگذار میان زباله­ها را خوب بگردم.    راستی از عصر تا حالا که جارو می­کنی، بین برگها، پای درختان، توی جوب چیزی ندیده­ای؟»

 

نه، نه، نه. خسته شدم. اینجا هم نیست. خدای من.

 

شب شده­است و به دیواری تکیه داده­ام و آدمهای جورواجور با لباسهای رنگی، موبایل، کیفهای شیک، روسری­هایی – هر از گاه – بر سر ، مثل مور و ملخ عبور می­کنند و بوی ادکلنشان تا همان ارتفاع آسمانخراشها رفته­است. رستورانها و  ساندویچی­ها سرشان شلوغ است و هزاران چراغ در خیابانهای ظلمات­گرفته روشن است. ماشینهای آخرین مدل در ترافیک به انتظار ایستاده­اند.

دستهایم را در جیب می­گذارم، سرم را پایین می­اندازم و پایم را که به دیوار تکیه داده­ام پایین می­آورم و تکه سنگ کوچکی را با نوک کفش، هل می­دهم.

 

نشد.

امروز هم « دلم » را پیدا نکردم.

 

+ تاريخ پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 12:17 نويسنده آســمون |

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه ٬سیب را دزدیدم!

باغبان از پی من تند دوید ٬سیب را دست تو دید ٬

غضب آلوده به من کرد نگاه! سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک..

و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام ارام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم :

                 که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت...

                                                              **********

من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی!

پدرم از پی تو تند دوید ٬ و نمی دانستی باغبان باغچه ی همسایه پدر پیر من است..

من به تو خندیدم تا که با خنده ی خود پاسخ عشق تو را ٬خالصانه بدهم!

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک..

دل من گفت برو!چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام٬ حیرت و بغض نگاه تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم:

                    که چه می شد اگر خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟!..... 

+ تاريخ سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 15:2 نويسنده آســمون |

ملال پنجره را آسمان به باران شست

چهار چشم غبارینش٬از غباران شست

 

از این دو پنجره اما٬از این دو دیده ی من٬

مگر ملال تو را می شود به باران شست؟

 

امان نداد زمان تا منت نشان بدهم

که دست می شود از جان٬به جای یاران شست

 

گذشتی از من و هرگز گمان نمی بردم

که دست می شود این سان٬ز دوستاران شست

 

تو آن مقدس بی مرگی٬آن همیشه٬که تن

درون چشمه ی جادوی ماندگاران شست

 

تو آن کلام که از دفتر همیشه ی من

تو را نخوهد٬باران روزگاران شست...

 

 

+ تاريخ شنبه 5 بهمن1387ساعت 22:19 نويسنده آســمون |